بازی رندگی

 

 

چهار تا دوست که خیلی وقت بود همدیگه رو ندیده بودن توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن وشروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن. بعد از یه مدت یکی از اونا بلند میشه میره و بقیه دوستان شروع می‌کنند به تعریف از بچه‌هاشون

اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه..توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد.. درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و حالا شده معاون رئیس شرکت.

اونقدر پولدار شده که برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد

دومی: جالبه. پسر من هم مایهء افتخار و سرفرازی منه..توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دوره خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده..اونقدر پولدار شد که برای تولد صمیمی ترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد

سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توی بهترین دانشگاههای جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد..الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ???? متری بهش هدیه داد

هر سه تا داشتند به هم تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت و پرسید این تبریکات واسه چیه؟

سه تای دیگه گفتند: ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم.

راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی؟

چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه

سه تای دیگه گفتند: اوه! مایهء خجالته! چه افتضاحی

دوست چهارم گفت: نه.منم ازش ناراضی نیستم ولی اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره. اتفاقا..همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ???? متری هدیه گرفت

 

/ 0 نظر / 5 بازدید