داستان کوتاه (الاغ ها و انسانها).........دور از جون شما

 

کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز الاغش اتفاقی میفته تو ی یک چاه بدون آب .

 

کشاورز هر چه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره .

 

برای اینکه حیوون بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با.

خاک پر کنن تا الاغ زود تر بمیره و زیاد زجر نکشه .

 

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش

رو می تکوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد

بره روی خاک ها .

 

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و بیرون اومد .

 

مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم ..

اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اینکه از.

مشکلات سکویی بسازیم برای صعود

 

/ 0 نظر / 5 بازدید