آشنایی با هوش‌های هشت‌گانه انسان

 

واقعیت آن است که هیچکس نسبت به کیفیت و چگونگی موسیقی اولیه انسان آگاهی کامل ندارد. درحقیقت حتی ما بدرستی نمی‌دانیم که مثلا" ارکستر زمان باخ با چه کیفیتی ساز می‌زده است.

اما بسیاری از محققین موسیقی در این موضوع اشتراک نظر دارند که بشر اولیه ریتم را از حرکات بدن و طبیعت و ملودی را از تغییرات صدای خود و یا محیط کشف کرده است.

پس از کشف این دو موضوع، انسان اولیه از آنها بعنوان ابزاری برای سحر و جادو استفاده می‌کرد. بتدریج بشر توانست اولین الگوی ریتمیک را شناسایی کند که همان میزان‌های دو ضربی با حالت مارش بود. این الگویی بود که از راه رفتن اقتباس شده بود و کمی بعد الگوی پیچیده‌تری؛ بنام سه ضربی که همان والس است، بکار برده شد.

بتدریج شناخت بشر نسبت به ملودی نیز بیشتر شد. او فهمید که اگر در یک قطعه موسیقین، تی را تکرار کند؛ در واقع به آن اهمیت داده است و به نوعی حالت مرکزیت موسیقی را پیدا می‌کند. او یاد گرفت که نت‌های بالاتر به خاطر فشاری که هنگام خواندن به خواننده وارد می‌کنند، تاثیر گذارتر هستند تا نت‌های بم، همچنین یاد گرفت که برخیپرش‌های ملودی (فاصله‌ها) به گوش خوشایند و برخی ناخوشایند هستند.

آنچه از موسیقی یونانی به دست ما رسیده است آن قدر ناچیز است که نمی‌توان چگونگی آن را به درستی مشخص کرد.

یونانی‌ها موسیقی پیچیده‌ای داشتند که با پهلوی هم گذاشتن ریتم‌های مختلف که کمی شبیه گام‌های امروزی بودند، ساخته شده بود.

بعد از یونانی‌ها و رومی‌ها (که همان موسیقی یونانی را تقلید کرده‌اند)، اولین کلیساهای مسیحی، از مهمترین عوامل پیشرفت هنر موسیقی قلمداد شده‌اند.

"سنت آمبروز" و "سنت گرگوری"، نوع خاصی از موسیقی را آغاز کردند که به نام "سرود ساده" معروف است.

این، یک نوع آوازی بود که دسته جمعی می‌خواندند و آهنگ‌ها به سبک یونانی تنظیم شده بود. کشیش‌های کلیسا نیز طرز تصنیف موسیقی را فرا گرفتند و رواج دادند و روش جدید و امروزی نگارش موسیقی نیز از همین روش آنها پدید آمده است.

یونانیان معتقد بودند، موسیقی حاوی کیفیتی اخلاقی است؛ این اعتقاد، احتمالا بدان معنی است که آنان از انواع گوناگون موسیقی حالات و مفاهیم ویژه‌ای را مراد می‌کردند.

آنها دستگاه‌های زیادی را می‌شناختند (در حدود شصت مد داشتند) که آهنگ و ترتیب فواصل متفاوتی داشته است. و هر دستگاه کیفیتی داشته که احساس ویژه‌ای را تداعی می‌کرده است.

از نظر کیفی، موسیقی یونانی بیشتر شبیه به موسیقی شرقی بود. (به همین دلیل است که ما شرقی‌ها از شنیدن موسیقی یونانی لذت می‌بریم)

از سازهای فلوت، چنگ (بربط)، شیپور و سازهای مختلف ضربی استفاده می‌کردند. گاه نوازنده فلوت با کفش‌های چوبی در جلو نوازندگان می‌ایستاد و ضرب‌آهنگ را حفظ می‌کرد.

فلسفه فیثاغورثیان هم در پیشرفت موسیقی یونانیان در رابطه با فواصل هارمونی و گام فیثاغورثی کمک شایانی می‌کند

 

/ 0 نظر / 18 بازدید